تغییرات

زیاد تابستون خوبی نبود :| ، متاسفانه ...
کلا با 6 ماه اول به جزئ فروردین ، حال نمی کنم واقعیتش :| ...

6 ماه پر از ... کسالت :| . گرما . بوی خوش واگن مردانه ( حتی با رایحه ی باد معده :| ) .  شلوغ پلوغی خیابون ها از آدم های علاف و بیکار که الکی سگ چرخ می زنن .  زوج های تینیجر راهنمائی و دبیرستانی تعطیل ، تو کف همدیگه .  قول قول قول قلیون کوچولو موچولو ها . تغییر دولت و همه چیز رو هوا .  مرخصی های طولانی مدت و چسبوندن این تعطیلی به اون تعطیلی .  ساپورت های رنگی رنگی و خال خالی و بدون خال و خط خطی گوره خری  با مانتو هائی با یه چسه دکمه و حتی بدونه دکمه و یه وجه تاپ زیرش  ( آخه لامصب اون وقت با این شکل و شمایل توقع داری کسی بهت گیر نده دیگه .  منه چشم و گوش پاک و همه چیز دیده و سر به زیر و خجالتی و معصوم  هم این جوری تحریک می شم به خدا ) . مسافر های شهرستان های دور ،  که با چشم های گشاده نظاره گر تهران بزرگ هستن ( حتی به شخصه دیدم که  کنار پارک آب و آتش تو اون شلوغی حقانی ،  چند تا خانواده چادر زدن و با شلوار کردی و لباس زیر و به شدت آلت نما ،  توی نور خورشید مشغول قدم زدن و عرض اندام بودن )
من توی پاییز و زمستون هم سرحال ترم ، هم بازدهیم خیلی بیشتره .
بارون و برف و پیاده رویو ، مخاطب خاص و غیر خاصو ، چلق چلق کردن برگ ها و ، هوای خوب دربند و بامو ، جاده چالوس خلوت و بسی مه آلود ... به به ، به به ...

از لحاظ کاری هم زیاد از خودم راضی نیستم ، این چند وقت :| .
امید واریم بهتر بشه همه چیز ، انشاا ... ...

واقعا باید یه کاری بکنم از این یکنواختی خارج شم .
قرار شد با امیر جووووون ، فیلم درست کردنو دوباره شروع کنیم ، ( من گی نیستم ، فیلم پورنو ( جووون ) :) هم منظورم نیست . فیلم برای شرکت ) . یه چند تا مسابقه هم بزاریم ، فانمون بره بالا ، فعال بشیم دوباره مثل قبل ...
خیلی تو اعداد و ارقام رفتیم .
امید وارم با شروع پاییز این اتفاق ها بیوفته ، انشاا ... ....

یه 2 ، 3 ماهی هم هست ، همکار های عزیز و گرامی ، می خواستن زنم بدن .
تا شهریور وقت داده بودن که همسر اختیار کنم :))) ...

دیگه تو هر اتاقی می رفتیم ، تو راهرو ها ، تو آشپزخونه ، تو 2- ، تو انبار ، تو دست شوئی ، همه می گفتن " مبارکهههههههههههههههههههههه " .
جیغغغغغغغغغغغ و دستتتتتتتتتتتتتتت و هوررررررررررررررررررا . لی لی لی لی لی ...
ناجور تابلو ها . کلا قید نیرو های جدید رو زده بودن :)))) ...

قرار بود به سفارش یه دوستی ، عروسی رو تو جاده قدیم کرج بگیریم ، ( تازه آشنا هم داشت ) ، توی اون باغ ها که مختلطه . که بچه ها راحت باشن ...
یکی از خانم ها هم قرار بود لباس عروسشونو غرض بدن ، البته اگر سایزشون به عروس خانم می خورد :| . ( فکر نکنم هیچ جوره بخوره ) :))))))

تازه وام ازدواج می خواستن برام بگیرن از شرکت که کل هزینه هام جور می شد . کلا زندگیمو می بستم باهاش . یکی دو میلیون :| ...

یکی از دوستان هم قرار بود ، هم نقش دی جی رو داشته باشن ، هم تهیه و توزیع مواد نیرو زا ( دست ساز ) ...

یکی هم پیشنهاد کرده بود که مهریه کم ، ولی حق طلاق بدم :| ...

تازه یکی از دوستان هم گفته بود ، یکیو بگیرم که خواهر خوشگل داشته باشه ، تا این دوستمون هم به سرو سامون برسه :| ...

بعضی دوستان خیلی عجله داشتن که من زود تر بچه کنم ( همون تولید مثل خودمونه ) ...

خلاصه همه ئ همکار های عزیز دل و دوستداشتنی بنده ، نسبت به من خیلی لطف دارن ...

ولی شرمنده بچه ها . تا 2 3 سال باید تحمل کنید . من هنوز به سن ازدواج نرسیدم . می خوام ادامه ئ کار بدم :)) . اصلا شاید زن بگیرم ولی بچم نشه ها :| ... مشکل هم ندارم اصلا :| ...

آیفون جدید هم اومد ، ما هم از رنگ طلائی آن بسیار خوشمان آمد .
فقط من نمی دونم اون کاور 5C ، رو چه فازی دقیقا طراحی شده ، چون منو یاد این سولاخ سولاخ های دمپائی پلاستیکی حمومو و دستشوئی می ندازه . بنده خدا استیو . حیوونکی .
ولی اون رنگی رنگی هاش برای دخترای ما خوبه ها . می تونن هر روز با یه رنگ ساپورتشون ست کنن :))) ...

ولی لامصب من 9 ماهی هست منتظر این iOS 7 هستم . فقط به خاطر BlackList ش ...

این آقای ظریف هم ، ما دوسش داریم ، دمشم هم گرم واقعا . آدم باید خیلی ... داشته باشه که تو مملکت داغون ما بیاد FB . اعداد و ارقام صفحش هم عجیب و غریبه آخه . خلاصه با اینکه زود گذره همه ئ این ها ، ولی خشنود شدیم برای لحظاتی .

خلاصه از همه ئ این حرف ها گذشته ، دلمون برای بسی نوشتن روزمرگی هامون تنگ شده بود و ملالی هم نبود ، که باید بابت آن ، خدا را بسیار شکر کرد ...

در پایان هم باید عرض کنم که ، به اندازه ئ زیادی انگیزه و مقداری انرژی مثبت و همچنین یک یا چند فروند نفر ، جهت خروج از این یکنواختی و ایجاد جوزدگی  برای ما در کار ها و امور محوله نیازمندیم :)) ...  

/ 54 نظر / 72 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میم

صبح بخیر برادر.. [لبخند]

میم

[ناراحت]

میم

انگار کسی اینجا جواب ما رو نمیده [ناراحت]

میم

بی خیال.. حیف نون کارت عابر بانکش رو می اندازه توی حرم امام رضا، می گه: حاجتم رو بده تا رمزش رو بگم! [خنده]

میم

ای که (سی سال و شش روز) رفت و همچنان در خوابی مگر این چند روزه دریابی [لبخند]

میم

دریاب.. [لبخند]

نون

طرف تو یه دقیقه یه خرگوش و از تو کلاهش در میاره، اونوقت من 4 ساله که نتونستم یه الاغو از تو دلم بیرون کنم! اینم داستان زندگی ماست..

میم

To clear your last exam. آخرین امتحانت رو پاس کنی To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to. کسی که معمولا زیاد نمی‌بینیش ولی دلت می‌خواد ببینیش بهت تلفن کنه To find money in a pant that you haven't used since last year. توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی‌کردی پول پیدا کنی Calls at midnight that last for hours. تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه To have somebody tell you that he/she loves you. یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره These are the best moments of life.... اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند Let us learn to cherish them. قدرشون روبدونیم

میم

Let us learn to cherish them. قدرشون روبدونیم..

ترلان

سلام خسته نباشین من از سرچ توی گوگل به سایت شما رسیدم من یه تحقیق دارم راجع به اینکه اگه بخوایم یه سیستم خانگی ببندیم بهترین و اخرین مدل سخت افزارهای موجود در بازار چه چیزایی هستن؟ ممنون میشم اگه کمکم کنین مر300